پاره و سطر و سروده به رهیدن از درد مزین میکنم... Tear and row poetry to get relief from pain and nostalgia to the poetry

گشوده بر انتظار
نویسنده : امیردشمن زیاری ( الف . تردید ) - ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٧

 

با حیرت به تماشایم

 

که فرض بسته

 

نشسته

 

آنچنان

 

برگلالودهء محال 

 

اینک

 

بر طریقتی که مبنایش 

 

حدیث دیر هنگامهای تو بود

 

مقصد جاودان را

 

بر محملی 

 

که عشق و زندگیست

 

سلانه و خرامان

 

در حرکت است

 

 

آهای... مگر تو لیلایی؟؟

 

منم که ام؟؟

 

گرت بر این پاسخ  رهسپارِ من شدی

 

در این نوا

 

سازه باران شدی 

 

همسرسرای من شدی که

 

بپرسی که ام ؟؟

 

چه سود ...

 

که من

 

مجنونِ  قصه های سودا زدهء زمینم

 

که بر سکوی غیابش

 

یکسره در همیشه های زمان

 

همچون کتابی گشوده بر خوانش وانتظار 

 

بازست

 

این ناچیزِ آغوشی در مختصر مردی

 

که منم

 

 

چه سود

که عشق سودای بی پروا  میخواهد 

مگر لیلایی تو ؟؟

 

الف . تردید


comment نظرات ()
غسالخانۀ شرم
نویسنده : امیردشمن زیاری ( الف . تردید ) - ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٧

 

همچون کروچاندن سنگی بربسترِ سنگی

پنداری حمدی بر فراموشایِ مزاری

به زاری

در تقلایِ آخر بود

پردهء کلاسیکِ فانتزیِ سیاه

 

وینک مردگان

به هیئت تقاص تلف شدگان

کز ابتدا

صنم شده وبی خریدار

قندیل بستۀ ذهن و حسرت

حسرت

زانگونه نقصی بر منطقِ روایتی

بی وجود براریکهء حضور

 

بسان حسرت شمعی

درقابگرفتی بیحضورِ یاری کلاسیک

که پروانه بود

یا توجه ای پروانه ای

 

نمیدانم

حس میکنم

میبینم

می سرایم

شاید شاعرم اخر

 

سرایش دردهای بی پایان ِانسانی

مجیزه عشق های پویا و جسور

عریان گری

عیان گریِ این وان به هرز تاریخ رفته

ساز و کاره من است


شعرکسب کاره من است

پاره و سطر وسروده به درد مزین میکنم  

به شفاعتِ شعربود

نه زانگونه یکی شاعری

 

 

اری

با بنچاق شعری

سر از شرمگاه خاک برداشتند

و در غسالخانهء شرم

اندوه را

آبشویِ استرحامه زندگیِ دوباره نمودند

نادمان

 

الف. تردید


comment نظرات ()