پاره و سطر و سروده به رهیدن از درد مزین میکنم... Tear and row poetry to get relief from pain and nostalgia to the poetry

ویلانی یتیم کوچه ها
نویسنده : امیردشمن زیاری ( الف . تردید ) - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٦
بنا شد 
آنسان بناشود
لیک ادم روبنای درد شد
 وینچنین انسان گریزان از آدم 

انسانی دورازخویش
چنان درتقارن 
جنسیتی پرت
 به عمق فاجعه هشت
 
مردی تنها
تنها که آزاد
ازاد... منتها به انضباط
رهائیده بر سلولِ تعهد
که هرچه بداشت 
ازپره تلخاپیچ قنداقی بود 
که چنین منعطف ،
پیچش سرنوشتی پیچیده تر را تاب اورده بود
تنها اقلیم امن برپهنه جهان بود 
ناخوداگاهش بس
 تجربه ای ازانسان بود

هواهنگام
درخلوتسرود ظهرکوچها
وفاداربه مقصد ومتنی جداگشته 
ازبندگی اسمان 
یکی انسان سرنوشت شرجی را
 قطره
قطره میچکیدش
به کنج سایگاه اجرآذینِ شما 
 درمبنی نشستگان 
آری 
بنا شد که انسان 
لیکن 
با معجزۀعشق 
 پرتقدس ترازهرالوهیتی بنا شود

بنا شد وانسانیت از چیزی جدا شد 
یکی ارمانش مقصد شد
یکی برتری جست هراسیدگان را سرورشد

ازان چشم اندازانسان
ابناء ادم راچنانکه
میان خویش وان دگررفته پیش 
 تیغه را چون تیغ چنان کشید
 بنای انسان 
 مزاحی بهر فراقت شیطان شد
چون اکنون بر ادم 
عرصه
 تنگ و نفس بریده شد

خدایش شکلی زسنگ گزیده شد 
کنم اری 
سرودازقصه انسان کوتاه

نهایت 
چوبرنهاد اصالتی گشت بنا
تنها از ان چیدمان نامراد
 بس به مهر 
 یکی فرخنده بس عشق برپا شد .

..


comment نظرات ()