پاره و سطر و سروده به رهیدن از درد مزین میکنم... Tear and row poetry to get relief from pain and nostalgia to the poetry

 

گفتند ،

برای دیدنِ محض

بی هیچ ریاگونه ای

حکم است که چشم برون بربندی

مستانه بستیم

 

آری

گویی

رخت بربستیم ازشهرشُهره

جابرِجایی که کنون

پنداری دوست نمیداشتم ازازل و

زنده زوری ، که نامش میلاد نبود

یکسره

اتفاقی بود

 که تقدیره نامقدر را زُل زده بود

بانسخۀ نا عطار پیر

کاینک

به زنده ذلالتی بدل گشته بود بی بدیل

کزسَر این حسرت

پای میفشارید بر مام خویشتنش

که نانزمین نام گذارده بودش مرشدی که

الحق

نسخه پیچِ دردِ بی درمانِ پُرمعصیتِ روحم بود

آرزوی انسانم بود .

 

آری

به انتظار نشسته بود

با هندسه ای شرمگِنانه

آن تنها واقعه را

که مرگ نام داشت.
 الف.تردید
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢۳ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ توسط امیردشمن زیاری ( الف . تردید ) نظرات () |