پاره و سطر و سروده به رهیدن از درد مزین میکنم... Tear and row poetry to get relief from pain and nostalgia to the poetry

 

آنگاه که دانستم

زندگی

لمس دیگرگونه هاست

تو آمدی

منم زدی

 

انگاری ...

جای تناسخ و تناسبم را

رج زدی،

این ناتوانی و برون مُردگیِ کهنه را

 

آنگاه

که از پسِ پردۀ غرورِ مکلفم

سر بر کشیدم

به هوسِ نگاهی ، چشم نوازی ، از پس تکرارِ

دیده ها و شنیده ها

تو با جام و جوانه آمدی

 

پنداری جامی بود

از پس نافرجام های انسانی

که با آن

آوارِ ناگریز را نوبت میکشیدم

در حجمی از هَذیان و کسالت و زهر مار

 

قهر بودم با خدای مُقَدرم

با شعر خطابت کردم

بسان اقبال که به لاهور

کژ اقبال معاصر . . . منم .

 

                                         الف.تردید

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٧ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ توسط امیردشمن زیاری ( الف . تردید ) نظرات () |