پاره و سطر و سروده به رهیدن از درد مزین میکنم... Tear and row poetry to get relief from pain and nostalgia to the poetry

گر تلالوء ان نور گم کرده ام باشی 

چکه چکه

برظلمت کده ی پیرامونم 

بگسترانی شبنم ه حضورت را

به فراموشی پناهی برم ..

که ناشاد زمانم

اگر همسنگ ان واژه شوی

که می اید و

همچون رخت عافیت 

بر جان بی ثمری ه .. ان خطب یکنواخت

مینشیند تا شعورمسلح شعری شود..

به نسیان میبرم که کهنه دفتر زمانم

اه .. معاشقان باران

ای به باور نشستگان ابیه اب

معبد عطش زدای جانتان کجاست

 نمیخوانید مرا ؟؟

 الف . تردید
 
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٠ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ توسط امیردشمن زیاری ( الف . تردید ) نظرات () |