پاره و سطر و سروده به رهیدن از درد مزین میکنم... Tear and row poetry to get relief from pain and nostalgia to the poetry

در این فراز و فرود

تغییر را حیرانم

دگرش...در امکان حضور دیگران

چه کنم چه کنمی دیگر است

خوابم در نمی رسد

 

دراین نَحافَت حزین

انگیزه ارتزاق  در نمیگیرد

شاید در پیکره سیاست پیرامونشان 

یک اختلال هورمونی

در جریان پنهان است 

نمیدانم

 

به انتهای زندگی خزیده ام

ازدست این نا دگرشِ لزج

به کنجی دراز کش سَیَلانِ سریع  سنگ ارزوها را منتظرم

به روی زمینی که ازانِ مفتش من است

می نشینم

 

چمباتمه ... تلخ به قلمی مینگرم

به تیز میروم و آن را بر میستانم

ان را در میان انگشتان مُعَوجَم

از ترس میلرزانم

 

به ناگاه

 خون منجمد و ایستائیم

به حرکتی ..جوششی...همتی میگمارد

چه شد؟

 

به سوی کدامین بستر در حرکت است

نمیدانم

 

از خروشش 

شعفی درونِ سرتا به ضُمُخت انگشتانم

فرمان انفجار میدهد،

قلمِ خشک به رنگ خون

برواژاگان تغییر

ازمویرگانم ارتزاق دوات کرد

 

وپنداشتم

پذیرشِ خود خواسته

امکان دگرش اخرین بود

بی امکان ِ امدادِ دیگرتران  

 

                                الف. تردید

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط امیردشمن زیاری ( الف . تردید ) نظرات () |