پاره و سطر و سروده به رهیدن از درد مزین میکنم... Tear and row poetry to get relief from pain and nostalgia to the poetry


لیلا
سرازسردِ انتظار خاک بردار 
دست زین قهر تاریخت بردار لیلا
سهم من 
تاوانِ خورد و خُفت درگذشتگان نبود
تجزیۀ سیاه ابرِنابکارِ قصه را
بارانِ تجلی دوباره کن لیلا

هزاره ای 
زِپس هزاره گویِ خنگ را ؛ تو چاره کن لیلا
مدنیت فرهاد در خرام شیرین، 
شیدا 
تو ناله کن لیلا

لیلایِ قصه تا قصه را
اوهامِ ویلانی 
که میانسال و تلخ
در این قمارِ رِند برانم
خط برعروض 
توقانع کن لیلا
که وجیهت مقصداست

لیلای خوبترین
خوبانِ بلاکشِ اعصار را
به اقوالی ، رندانه کن لیلا
وقت است تو چاره گر باشی 
برآنم 
که حضور معتبرت را برمن 
اغوش بگشایی 
گوییا
درد بی درمان میبرم
زیر هجوم بی رحم جور
قامت دوا کن لیلا 

آمدی آب باش
برهوت ترک خوردۀ
این بُعد بی باروبر را
سبزتوچاره کن لیلا

نواب شیرین باش
کامگه تلخ مرد تنها را
ملس کن لیلا

تو چاره کن لیلا
تو چاره کن 
 الف.تردید
 
 
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٤ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ توسط امیردشمن زیاری ( الف . تردید ) نظرات () |