پاره و سطر و سروده به رهیدن از درد مزین میکنم... Tear and row poetry to get relief from pain and nostalgia to the poetry

 

اینک ان جزیره ام

 

با شورابه ای تلخ... گرداگردِ حضورم 

که

اشکِ هلال تا بدرِکاملِ 

جَذبهء ماهِ مهربان 

نِگَران

امر به جزر و مدش میدهد

واینچنین شد 

تلخ دریافتم


که

هر قطره ای که از چشمی 

به برهه ء بیراه میرود 

اشک نیست

همچون حس کردن دردی

بر بسترِمَرگزایِ یک شکست

خلاء سردِ انتها را 

ناامید

ازاخرین رخنهء بسترِ زیاده خواهی تقدیرش تنفس میکرد

این دیگر چه بود 

این که میچکد

واز رویِ  گونه های مزدورو فربه ات

به میراث روباهِ یک حضور در شهر قصهِ

به قبطه میرود...

چکابهء درد نیست

ابِ دهانیست وقیح

که از چشمان اباطیل

پرتابه به قداستِ پیروز یک شرافت میشود

اری

حوایی بویناک و حریص

بر دامانِ بی پیرایه عاشقی 

که ادم شد 

وین چنین بود 

که سلطنت جاوید یک ابدیت 

نیازمند تطهیرِاخرین شد

با ابِ مقدسِ جزیرهِء من

و به عنایت  زمان

فارق از هردومکان

در تناسخ

زنبورکی میشوم

پرویزان

میان ان همه ستاره گان تلخ

به دنبال شهد جانپناه تو خواهم بود

همچنان 
                                    الف . تردید

 

 


نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱۳ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ توسط امیردشمن زیاری ( الف . تردید ) نظرات () |