پاره و سطر و سروده به رهیدن از درد مزین میکنم... Tear and row poetry to get relief from pain and nostalgia to the poetry

 

بنا شد

انسان بناشود

كه ادم روبناي درد شود

وینچنين انسان گريزان از آدم شود

 

 

انساني ازاين قرينه گي

كه مرد تنها

تنهاكه آزاد

آزاد بر منتهاي انضباط

رهائیده بر سلولِ تعهد . . .

 

كه هرچه بداشت

از پره قنداقي  بود  

درتلخاپيچه پيرامونش

که محصور در تعهدي

معنایِ مضاعفش  ميداد

این وسعتِ امن ه جهان را

انسان را

 

 

وفاداربه مقصد ومتن

ترجمانِ آفتابِ لانتاب و خلوتسراي كوچه ها را

دگرمعنا و خنك ميبخشيد...

حتی

به ساری که از فرازِجبرِسرگردانِ

این کوچه میگذشت

انسان ِتنها

 

بلوغزده

اسیب پذیر

پنداری نبییرهء ادم بود

برگسترهء جداگشته از

بندگی اسمان و

آفتاب وسرنوشتي شرجي

كه كنجِ سايگاه ِاجر آذين ِ شما

در مبنی نشستگان را مي شناخت

 


بنا شد که انسان

اما

با معجزه’ عشق

پرتقدس تر از هرالوهیتی..  بنا شود

 

بنا شد اما

بر تجدید خویش 

 

مقصده نمادِ متکی بر یکی برتری

عزمِ ادم گشت

 

 

همچنان وفا دار به متن

اما

مقصد یکی گمکرده مسافری

نفس بریده

ویلان

مکدر و خسته تر از تکرارهای بی ثمرِشنیدن ِندیده ها

 

رنجور و رنجیده خاطر از این تنهایی ه باهم

تکیده درشب و ر وز خد ا


ضماده عشق بود که

اندوه لحظه هایِ جانستانه 

این راه سخت فرساینده  

سخت توانبررا بی اثر کرد و خواهد

همچنان

 

 

عشق وصافش را نیز

بی ریا وبی دریغ میخواهد

 

لزومت نیازه این رهاتر گشته مرده بزرگ

برکسوتِ عاشقی

شولایِ بی پروایی بود

 

وعاشق ِبی هراس

همچنان

سياه جامه پوشه تلخه كوچه هاي شعربود..

 

بنا شد و میشودانسان

همچنان

مقصده بی مرزه جستجوی ادم شدو خواهد بود

که میگردد

همچنان

 

 

آري

كه با اينچنين نيك سرشتي

خوب تا نكرد

ويلانيِ يتيمِ كوچه ها

 

 

ميبيني؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٦ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط امیردشمن زیاری ( الف . تردید ) نظرات () |