پاره و سطر و سروده به رهیدن از درد مزین میکنم... Tear and row poetry to get relief from pain and nostalgia to the poetry

 

همچوکروچاندنِ سنگی بربسترِ سنگواره یی

پنداری

حمدی بر فراموشِ مزاری

به زاری

در تقلایِ آخر بود

پردۀ کلاسیکِ فانتزیِ سیاه


وینک مردگان

به هیئت تلف شدگان

کزابتدا

 صنم گشته وبی خریدار

قندیل بسته در دخمه ذهنی به رنگِ اتش و ترس

زانگونه نقصی بر منطقِ روایتی

بی وجود براریکۀ حضور

یا چونانکه حسرت شمعی

درقابگرفتی بیحضورِ یاری کلاسیک

که پروانه بود

یا توجه ای پروانه ای

 نمیدانم

 

حس میکنم

میبینم

می سرایم

شاید شاعرم اخر

 

سرایش دردهای بی پایانِ زمینیان  

مجیزِ عشق های پویا و جسور

عریان گری

عیان گریِ این وان به هرز تاریخ رفته

از پسِ تعلیق و تردید

ساز و کاره من است


شعر

بیتابیِ تردید من است

پاره و سطر وسروده

به رهیدن ازدرد مزین میکنم

چرا که شعر حیاتم میدهد

وچون تهویۀای مطبوع

من جهانم را مدد میکند

تا زاشمئزازِاین اتمسفرِ تفتیده در زوالِ گندتان

جانی به در بریم


به شفاعتِ شعربود

نه زانگونه یکی لفاظی

بل

بیلان ِ ایجازی

نغز

سرازشرمگاه خاک برداشتند

و درغسالخانۀ شرم

اندوه را  

آبشویِ استرحامِ زندگیِ دوباره نمودند

نادمان .

 

                                                   الف.تردید

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/٢٢ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ توسط امیردشمن زیاری ( الف . تردید ) نظرات () |