من و کاشمری

 

نگران و دلِزده

از لنگ اقبالی لیلا و خویشتنم

زِبَد قوارگیِ

این آهنگ ناکوک و موهوم

که همچنان با همت میرانَد

در انجمادِ اندیشه تو 

وفرسایشِ روح من

 

بر مزرع ما برای فسخ فَلاحتِ ما

می نشانَد بذری و

میگمارد آفتی به خدمت

 

در این از من ستاندن و از من ستودن

در واداریَــم ـ

از نخل پرسیدم:

آیا هنوزت

مست فتح کهنه ای؟

هنوز از کُشتن کاشمری خرسندی؟

میرانـــدی  و سبزینه ی فاخرش را

رخت خویش کردی،

شمشیر بر ارغنون گذاشتی و

از نیام بر کشیدنت قانون شد

 

نخلک

این چه ماهیت بودنیست

که همه پهلو زدگانِ گرسنه مغزت

در مقطعِ پرتیغ تاریخشان ایستاده اند 

وپرچم نوشتِ امروزشان

تقابل با نو پردازی من است

 

ای کاش می بودم و

خویش ،

میگرفتم تقاص زِپسر وقّاص

 

وینک مجال جبران

برای خلیل جبران هم اندک است .  

                                                   الف.تردید

/ 2 نظر / 19 بازدید
سوزان ضابطی

نگران و دلزده از لنگ اقبالی لیلا و خویشتنم از بد قوارگی این آهنگ ناکوک و موهوم که همچنان با همت میراند در انجماد اندیشه تو و فرسایش روح من زانوی ادب و تعظیم

سوزان ضابطی

خیلی، بی نهایت زبان یاری سپاس ندارد. پس زانوی ادب و همین