حظور

 

آهنگ حضورشان را

خُنیاگران و طبالان پیرمینوازند

 

آری

اینان استواراننــــد

تاریخِ

در توالیِ فاجعه ها

بی تردید و عصب ورز

مجیزشان را میگوید

 

این به منظرنشستگانِ

سازشِ قُقنوس و باد

که تَرنُم بودن را

دراین حجم کسالت بار و بی ثمر

آوار

برثانیه های خویش میشنوند

 

با حماسه ای استوار بر تردیدِ خویشتنم

تا انتهایِ بشر میسرایمت  

بی هیچ رسالتی.

                                                        الف.تردید

/ 2 نظر / 2 بازدید
سوزان ضابطی

تا انتهای ه بشر میسرایمت ... بی هیچ رسالتی با در کنار هم قرار دادن واژه ها بدینسان و از این طریق ... عقل زانوی اخلاص بر دل میزند برقرار باشید

سام

باسلام خدمت شاعر گرامی... جناب اقای دشمن زیاری در ابتدا که این شعر را خواندم با خود فکر کردم این شعر از احمد شاملوست.و بعد سری به اثار منتشر نشده ی ایشان زدم و چنین شعری را نیافتم. باید بگویم در قالب هیچ کاستی از شعر شاعر ازادی ( بامداد ندارد)... هر چند به خاطر کوتاهی / عبرت اموزی روایی سروده متوقف شده و تا کمی گنگ است و لی این اثر اگر ادامه بیشتری میافت سرامد میشد ... لازم شد تمام اثارتان را بخوانم.. من عاشق این گونه عاض اندام ادبی هستم... موفق باشید