اینچنین عزلت نشینی

اینچنین غزلت نشینی که شعر
  به تعلقِ شعر سوزان ضابطی ........


خنده های نعره گونه یاس

پرچین امید

تنش زده بر ورطگاه ترد

اسمان افتاده دمر بر زمین

زمین افسرده از دل به جیفه بستکان

و افسرده تر از سنگینای اسمان

در این نمکسوده بی سرانجامی

اینک ابژه ای.. که قلمی

سابژه ای که واژه ای

تو را

مثل شعری 
به مقصده عشق
برزمانی بیشرمانه اندک،که زندگیست .. میخواهد

تاتعالات ِتفصیله صفتی را

بربی نهایتی پرتوان تر زخورشید

انسانی متعالی تر

که می کاودش... 
می پیمایدش شعر

هرچه پویاتر

حجمی ببخشم



بدون تو... 
شعره نسروده ء من

عزلت نشینه

کافه ای بی مشتریست

به نام فردای من



شعره مست

دراین خماره ولعگون انتظار

مستانه ام کن

تاحرمتدار

فردیتِ چشمانت شوم
الف.تردید

/ 0 نظر / 5 بازدید