# فلسقه

تردید برزخ ِ نیاز بود همه

التفاتِ عجیبانه وهمیشه بی چرای من سرازیرِ شیبِ سرکشِ تو بود ودرمن قدرِقدرتی یارنبود، تادرمجالی هرچنداندک اسایش این قلبِ بی رمق را زلخته لخته های این تعلیق بِرهانم   روبه ... ادامه مطلب
/ 1 نظر / 29 بازدید

به چه اید

  عقلانیت شعر من به چه کار آیـــد   وقتی یَساولان   لولِ بَزمه باور و تقلیدِ خویشند.     آسمان ..   جاکرده از درنده   زمین   جاکنده ازلانه وپرنده   که پَر نیز   نشان ... ادامه مطلب
/ 0 نظر / 26 بازدید

غسالخانۀ شرم

  همچوکروچاندنِ سنگی بربسترِ سنگواره یی پنداری حمدی بر فراموشِ مزاری به زاری در تقلایِ آخر بود پردۀ کلاسیکِ فانتزیِ سیاه وینک مردگان به هیئت تلف شدگان کزابتدا  صنم ... ادامه مطلب
/ 0 نظر / 23 بازدید

غسالخانۀ شرم

  همچون کروچاندن سنگی بربسترِ سنگی پنداری حمدی بر فراموشایِ مزاری به زاری در تقلایِ آخر بود پردهء کلاسیکِ فانتزیِ سیاه   وینک مردگان به هیئت تقاص تلف ... ادامه مطلب
/ 0 نظر / 20 بازدید

تنها واقعه

  گفتند ، برای دیدنِ محض بی هیچ ریاگونه ای حکم است که چشم برون بربندی مستانه بستیم   آری گویی رخت بربستیم ازشهرشُهره جابرِجایی که کنون پنداری دوست نمیداشتم ازازل ... ادامه مطلب
/ 1 نظر / 17 بازدید